ختنه
از وقتی که گلم بدنیا اومد می خواستیم که خیلی زود ختنه اش کنیم ولی چند تا پزشک نظرشون این بود که دو سه ماه صبر کنیم.نهایتا 91/6/12 موفق شدیم ببریمش ولی متاسفانه مطب شلوغ بود و خیلی دیر نوبت به پارسا رسید به همین خاطر پارسایی حسابی کسل و خسته شد، موقع تزریق آمپولهای بیحسی،خیلی دردش اومد و دیگه تا آخر عمل یه ریز گریه میکردو تو چشام نگاه می کرد.این روز هم یه روز خیلی زیبا و هم یه روز دردناک بود.انشالله که خداوند به همه پدر و مادرا سعه صدر بده تا با موفقیت از پس رنجها بر بیان.
نویسنده :
مامان مریم
3:10











